بردباري جامه دانشمند است، پس مبادا که آن را برتن نکني . [امام باقر عليه السلام ـ در نامه اش به سعد خير ـ]
اگر علم در ثريا باشد مرداني از فارس به آن دست مي يابند(پيامبرص)

سلام!


نمي دونم از کجا شروع کنم  و از چي بگم و از چي بنوِِيسم............


خسته ام،  خسته از هم دنيا و دلشکسته از همه آدمهاش.....................


از همه اونهايي که فقط اسم انسان رو يدک مي کشن و قلبشون فقط همون يه تيکه گوشتيه که گوشه سينه اشون جا گرفته......


ذهنم ياري نمي ده، ديگه نمي دونم درست و نادرست چيه، ديگه واقعا نمي دونم تعريف درستي چيه؟


آيا به راستي مي شه تعريف مطلقي از خوبي و درستي در اين دنياي وارونه داشت؟


ديگه با همه چيز بيگانه ام، ديگه با همه اونهايي که اسمشون آدمه و ........


ديگه فکر نمي کنم پشيموني و گذشت مکمل هم باشن ، ديگه فکر نمي کنم محبت و قساوت متضاد همند.


اونچه که مسلمه پشيماني وجود نداره تا نيازي به گذشت داشته باشه و قلبي و جود نداره تا محبتي در اون جاي داشته  باشه.............


هيچ چيز سر جاي خودش نيست.


خستـــــــــــــــه ام خستــــــــــــــــــــــــــه !


نمي دونم چرا آزردن انقدر راحته .............


هر چند که موري به کم آزاري ما نيست، آزار دهد هر که تواند دل ما را (2)


 نمي دونم چرا بدي دامنه اي به اين گستردگي داره و خوبي ................


و خوبي شايد هذياني بيش نيست  در تعريف ديگران.........


 


من کيستم؟ زمردم دنيا رميده اي


چون کوهسار، پاي بدامن کشيده اي


از سوز دل، چو خرمن آتش گرفته اي


وز اشک غم، چو کشتي  طوفان رسيده اي(2)


  


·    (1)و (2) شعر ازکتاب سايه عمر؛ مجموعه اشعار رهي معيري



کويرسبز ::: جمعه 7/4/1387::: ساعت 1:18 صبح


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[4/6/1387- 1:47 ص] تيشه به ريشه خود مي زنيم
[17/5/1387- 8:56 ع] دانايي
[7/4/1387- 1:18 ص] تراوشات ذهني يک هذيان زده
[24/2/1387- 7:42 ع] وبلاگ نويسان
[8/2/1387- 5:4 ع] درد
[28/1/1387- 9:49 ع] خليج فارس
[12/1/1387- 3:35 ص] پدر
[1/10/1386- 2:41 ع] پاره پاره هاي دانشمندان ايران
[5/9/1386- 11:20 ص] آغاز راه